ایران شهریار، شهریار ایران/ پاسخ جالب شهریار برای اقامت در اروپا

من نـه آنــم که فراموش کنــم تهــران را  

جان من بازآ به جای خود که جانان پیش ماسـت

قحط‌و ناامنی و بیماری و فقر آورده‌است  

جاهللیقدا تو را دوشـن چـوخ اولار    

سنین عشقینـدن ایراندا، هنوز صبری تالان واردیر

او در قطعه دیگری نیز که با عنوان «مهمان شهریور» سروده، به بیرون رفتن قوای اشغالگر شوروی از خاک ایران در سال ۱۳۲۵ اشاره می‌کند و از خروج «مهمان ناخوانده» شادمانی می‌کند:

او شاعر ایده‌آل ما فردوسی است

شب تهــران و شعـاع و شفق شمــران را

وطن شاعر برابر ایران در شعر او از جایگاه والایی برخوردار است و اگر چه گستره‌ ارادت سلطان غزل معاصر به آستانه این وطن به سالیان دوره حاکمیت هخامنشیان و کوروش باز می‌گردد، منتهی به خوبی پیداست که علاقه و شیفتگی شهریار به ایران پس از اسلام، بسیار مشعوفانه است. به عبارتی گاهی گذشته‌های بسیار دور توجه شاعر را به خویش می‌خواند و او را مفتون عظمت و شکوه دوران باستان می‌سازد، اما با یادآوری این‌که ایران با آغوش باز و سویدای دل، دین اسلام را پذیرفت، بر ایرانی و مسلمان بودن خویش می‌بالد و نیش دوری از آن عظمت ظاهری با مشاهده نوش صبغه اسلامی ایران فراموش می‌کند.

یکی غریدنم باید که چون رعـد 

بیزی کفر اهلی استرسه، یکون چاتماق اوچون ایستر

داننده راز انفجار کلمات

 
منابع:
1- دیوان شهریار (دوره‌ سه جلدی)، انتشارات نگاه، زرین، 1373.
2- شهریار و شعر ترکی، علی‌اصغر شعردوست، انتشارات مهد آزادی، 1383.
3- گامی در راستای شهریار شناسی، ویژه‌نامه روزنامه فروغ آزادی، به اهتمام قاسم ترکان، 1370.
4- گفت‌وگو با شهریار، به اهتمام جمشید علیزاده، انتشارات نگاه، 1379.
5- دو شاعر بزرگ؛ مولانا و شهریار، مهدی روشن‌ضمیر، نشر مستوفی، 1374.
6- شهریار و انقلاب اسلامی، اصغر فردی، انتشارات الهدی، 1372.
7- دیوان ترکی شهریار.

یک جنبش پدید آید اساسی  

پای‌دار ای روز بـاران حـواث نــاودان

یک منظره شکوهمندی خفته است

در قعر هزار ساله غار قرون

تو همــایون مهـد زرتشتی و فرزندان تو  

شاعر ایران در شعر دیگری برای سلیمان رستم از شاعران معروف قفقاز سروده، از جدایی برادران ایرانی و اسارت ایرانیان قفقازی در چنگال بیگانگان ناله سر می‌دهد:

مادری نعــش پســر در آغوش

ایگیت‌لر یوردو قفقازیم، سنه مندن سلام اولسون

سنـﺔ عـاج بــدو کرده سپــر

شهریار در قطعه شعر بلند «فردوسی» که در بخش «مکتب شهریار» دیوانش درج شده، با بیان این‌که ایران «کشور یادهای یک قوم اصیل» می‌باشد، عظمت تاریخی سرزمین‌نمان را یادآور شده می‌گوید:

 آوچـی قویار باش یهـرین قاشینــا

متــواری همـه در کوه و کمــر  

دگر ای مادر غمدیده به خون زیور کن

قیش یاخینلار تور آتانلار یوخ اولار

یاتـا بایقـوش یوواسینـدا، قـالا خفـاش آر اسینــدا

(دیوان، ج۲، ۱۱۱۶)

مدعـی آرایش تن می‌کنــد، جــان پیش ماسـت

که دل شیر بدرد بـا شـاخ

با تو عرض‌تسلیت هم‌کس‌نیارد در میان

پــور ایراننـد و پاک‌آئین نـژاد آریان

دیده آن سیل شبیخـون سپاه     

شاعر با اشاره به این‌که آذربایجان خاستگاه زرتشت پیامبر است، نسبت به اشاعه سخنان تفرقه‌انگیز که بوی تهدید و تجزیه از آنها به مشام می‌آید، هشدار می‌دهد و خطاب به آذربایجان می‌گوید:

شهریارا تا بـود از آب، آتــش را گزنـــد    

(دیوان، ج۱، ص ۳۴۴)

 

صبح را خوانند شام و آسمان را ریسمان
(همان)

(دیوان- ج۳، ص ۱۱۱۵)

شهریار همچنین در قطعه «شیون شهریور» از زبان خورشید عالم‌افروز که رخ بر خاک آذرآبادگان- خاستگاه زرتشت- سائیده است، از مام میهن این‌گونه دلجویی می‌کند:

کند آشفتــه خواب نره شیران

پور کردستان که جوانانه به جنگش خیزنـد

ایران به معنــویت جاوید زنــده بـود    

(دیوان، ج۱، ص ۲۹۸)

بخش قابل توجهی از سروده‌های شهریار، مربوط به آن دسته اشعاری است که در آنها، عواطف میهنی و دلدادگی شاعر به ساحت مقام میهن متجلی شده است.

بخوان:  این شهید قتلگاه خود را «اتوبان شهادت» نامید+عکس و فیلم

به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز: یکی از بزرگ‌ترین ویژگی‌های شهریار که موجب شده آثارش در میان شاعران معاصر از جایگاه ویژه‌ای برخوردار باشد، استقرار او در جایگاه بزرگ‌ترین شاعران دو زبانه تاریخ ادبیات ایران است. شهریار که از سلسله شاعران فارسی‌گوی آذربایجان است، به دلیل تسلط ماهرانه به زبان فارسی و پیوند آن با ظرایف ترکی، شایسته دریافت عنوان فوق شده است. در این میان دیوان شهریار منبع مهم و قابل توجهی برای بازتاب عاطفه‌های میهنی اوست. شهریار در جای جای آثارش از مقام میهن یاد می‌کند و مقام ایران را گرامی می‌دارد.

همسـری کرده به خواب ابدش

وی در جایی دیگر با تأکید بر تلاش جوانان و لزوم «غریدن» آنها، آبادی و عمران وطن را در گرو ایجاد «یک جنبش اساسی» در این کشور می‌داند:

چون غزالان که رمنـد از صیاد

دنین آذر ائلی‌نین بیر یار الی نیسگیلی یم من       نیسگیل‌اولسام‌داگولوم‌بیر ابدی سویگلی‌یم‌من
ائل منی آتسادا اوز گولشنیمین بولبولی‌‌یم من      ائلیمین فارسیجادا در دینی‌سویلر دیلی‌یم من
ابدیت گولویم من (۲)
(دیوان ترکی شهریار، ص ۷۲)

رو نهــاده اسـت بـرای تـاتـار

بلا لـرده صبــر ائـله‌یب، دایانمـاق (3)
(دیوان ترکی شهریار- ص ۵۷)

دسـت ایلات رشید قفقــاز

او را قلم آن کرد که شمشیر نکرد…

لیک‌ از این ‌غمکده‌ رفتم‌ همه‌درد و همه‌سوز

گرم خون ریخت دشمن، شهریارا 

 هرگــز ایران نفروشــد طمـع تـوران را

دنیا همه یک دهن به پهنای فلک

بــا چــراغ علـم راه بت‌پرسـتـــان می‌رونـــد

تصویر کند عشق و فداکاری‌ها

شهریار در بیت پایانی این غزلواره از این‌که قفقاز اسیر حاکمیت کفر شده، ناراحتی خود را بیان و به شاعران آن سوی ارس توصیه می‌کند که مراقب مقاصد شوم روس‌ها باشند:

بیزه بونلاردان آرتیق قالسـا بیر یرتیق پالان واردیر

آذربایجان در اندیشه شهریار، سر ایران است، به همین دلیل، هر موقع هجومی از جانب دشمن کشور را تهدید کند، این آذربایجان برابر سر پیکر است که باید بیش و پیش از همه خود را آماده دفاع و فداکاری کند.

اونون اولادی وارسا بیل،سنی یاده سالان واردیر2

چون‌تو ایران ‌را سری، بیشت ‌رسد سهم‌زیان

ای بلاگردان ایران سینه زخمی به پیش  

یازیق جوان‌ شیطانی‌گورجک چاشار  

سر تو باشی در میان هر جا که آید پای جان

(همان- 347)

شهریار در پاسخ به دعوت یکی از دوستانش که او را برای اقامت در اروپا دعوت می‌کند، ضمن رد دعوت او، زبان به نصیحت گشوده، می‌گوید:

در این کشور مدارش با مدیران

شاعر شیرین‌سرای معاصر، در یکی دیگر از قصاید خود با عنوان اتمام حجت ضمن یادآوری لزوم حفظ وحدت ملی ایران، خاطرنشان می‌سازد که جاودانگی کشور، در طول سده‌های پیشین مدیون حفظ معنویت و اتحاد بوده است:

ای وطـن آمـده بـودم بـه سـلام نـوروز  

 

چشمـه زاینـده اشــراق و عرفـان پیش ماسـت

مگــرم کوکب اقبـال تـو تابــد پیروز

سپس ضمن پافشاری بر این‌که پیکار و جانبازی در راه میهن، به آغوش کشیدن عروس فتح را- ولو در حال شهادت- به دنبال دارد، اظهار می‌کند که اگر دشمن خون شاعر را بر زمین بریزد، کلمه ایران نقش خواهد بست:

یا سپـاه اجنبـی از خاک ایران می‌رود

با دست اتحـــاد تــوان دادِ عـــدل داد

یک دورنمای دلفروز تاریخ

دختــری ســر به بـر نامـزدش  

آفتاب حکمت از مشــرق به مغــرب می‌رود

آمـدنـم در پـی آن کوکب آفـاق‌افــروز    

شهریار، فردوسی را پیکره غرور ملیت ایرانی و خلاق غرور قومیت ما می‌داند و او را فرمانده جنگ‌های فرهنگی ایران‌زمین معرفی می‌کند:

آغ گویر چین نه روا دیر، کی ایشیقلیق قوشو، سن‌تک

ظلمـون دگـر، اورگـی نین باشینــا

هر زیانی کو قضـا باشــد به ایران عزیز   

بخوان:  تعیین حریم یک تپه تاریخی پس از تخریب ۷۰ درصد آن

کانجا غرق غرور قومیت اوست

وین دفاعش همه با بیل ‌وکلنگ

توفنده از او حمیت و احساسات

سنگ بارنــد عــدو را بر ســر

دستی به اتحــاد برآرید و عـدل و داد  

تیر باران بلاباز از تو می‌جوید نشـان

در این مقاله با نگاهی به اشعار شهریار، جایگاه ایران در شعر او کاویده شده است. در کنار آن به افکار اجتماعی به ویژه بیگانه‌ستیزی و موضع‌گیری او در برابر بیگانه‌گرایان پرداخته می‌شود. در پایان مطلب نیز یادداشتی پیرامون اشعار ترکی شهریار درج می‌شود.

بی‌سـلاحی ز هنــر داشـته بـاز     

به خون دانی چه بندم نقش، ایران

دیگران‌را مژده راحت رسد از هر طرف        

چـون بلایی که ببـارد ناگـاه

سنین‌قالمیش‌اوتایدا خال‌ لی‌تئل ‌لی‌بیر خالان ‌واردیر

از حریم بوستـان بـاد خـزانی بستـه بار

اوج «قفقازیه»های شهریار در اشعار ترکی اوست، منتها در شعرهای فارسی نیز به ویژه در مثنوی «افسانه شب» بخش «شبیخون»، شاعر با تصویرآفرینی فوق‌العاده قوی، هجوم لشکر روس و دفاع مردم آران را از خاک ایران به نمایش می‌گذارد، به گونه‌ای که آدمی خیال می کند شهریار درست در شب حمله روس به ایران در صحنه حاضر بوده، و آن نبردها را به چشم دیده است.

تصویر کند مفاخر ایران را…

جوانـان و جوانمــردان ایران

ایل بی‌اسلحـه شــایان دریغ

والامنشی‌ها و فداکاری‌ها

بیل بر دوش به پشت شوهـر

شیرزن‌ها چـو گـوزن گسـتاخ 

دختــران زلف‌ پریشــان از باد 

یولدان چیخیب ‌بولودلی داغلار آشار

انتهای پیام/



منبع: https://farsnews.ir/news/14010624000516/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7

آن نمک‌نشناس بشکسته نمکدان می‌رود

آنام تبریز منه گهوار ده سویلردی: یاوریم بیل!

 گوهرافشـان خواستم در پای ایران جــوان

 

(دیوان- ج۱، ص ۳۶۵)

مظلوم‌لارین آهی بیر گون اوخ اولار

(دیوان، ج۱، ص ۳۵۱)

بسیاری از اشارات شهریار به ایران مربوط به آن بخش از شعرهای اوست که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، سخن در تکریم و اعزاز آذربایجان- که به نظر شاعر عضو لاینفک ایران است- می‌باشد.

در گوش تو با دهان پر می‌گویند:

شهریار در قطعه دیگری که خطاب به یکی از اقوام خود به نام میرابوالفضل حسینی متخلص به «حسرت» که در زمان فروپاشی فرقه دموکرات آذربایجان (۱۳۲۵ شمسی) به همراه عده‌ای دیگر، از ایران متواری شد، سروده، از خوردن فریب شیطان و افتادن در دام تجزیه‌طلب‌ها و بیگانه‌گراها بر حذر می‌دارد و می‌گوید:

او شاعر قهرمان ما فردوسی است

 

شهریار همچنین در قطعه‌ای به نام «تهران و یاران» به یاد کرد دوران حضورش در پایتخت چنین می‌گوید:

(دیوان شهریار، ج۱، ص ۲۹۳)

آراز دشمن الینده بیر قلیچ تک اورتانی کسـدی

گو بماند زخم، باز از سینه پیکان می‌رود

قلم فردوسی در نظر شهریار، کار هزاران جنگجو می‌کند و بدین‌سان از کاخ بلند فارسی مراقبت می‌نماید:

در این قطعه شعر، در تبیین منظور شهریار از ماجرای «شهریور» هم می‌توان به مسئله اشغال ایران توسط متفقین و هم مسئله «اعلام موجودیت فرقه دموکرات آذربایجان» که هر دو حرکت اشغالگرایانه در شهریور ماه اتفاق افتاده است، اشاره کرد.

فـوج قــزاق بـه فــرمان تـزار     

این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است

 آغـوش عروس فتــح، میران

این زنده مرده است که آن مرده زنـده باد

فرمانده جنگ‌های فرهنگی ماست

افتاده به روی نقشه‌های جنگی

او کاخ زبان پارسی کرد بلند…

از کشور یادهای یک قوم اصیل

(همان، ص ۱۱۱۸)

 

شهریار همچنین در یک موضع‌گیری بسیار آگاهانه، در پاسخ به عده‌ای بچه کمونیست که شاعر بزرگ ایران را از سرودن شعر فارسی بر حذر می‌داشتند، می‌گوید:

با هر چه زبان و ترجمان دل و جان

شهریار با اشاره مستقیم به حملات روس که طی آن ایلات آران، با سلاح سنگ و چوب و بیل و کلنگ در مقابل سپاه تا بن دندان مسلح روس دفاع می‌کنند؛ تنها مورخی است که از نقش قهرمانانه زنان آرانی در مبارزه با دشمنان روس سخن می‌گوید. صاحب این قلب که اندک مطالعه‌ای در زمینه تاریخ هجوم روس به ایران داشته، در کتاب‌های تاریخی در بیان دفاع زنان ایران در مقابل لشکر تزار سطری ندیده است، جز مثنوی شبیخون شهریار:

بخوان:  لغت‌نامه دهخدایی که 70 سال پیش با حروف سربی چاپ شد در نمایشگاه کتاب

شهریار قطعه شعر فوق را «جوش خون ایرانیت» خویش می‌داند و می‌گوید:

خوان‌به‌یغما برده‌آن‌ناخوانده‌مهمان‌می‌رود 

کاخ استقلال ایران را بلا بارد به ســر    

(دیوان، ج ۲، ص ۹۸۱)

حقی تاپان خضـر اولی مینلر یاشـار

بــاد خـاک پـاک ایران جـوان مهــد امـان

 

 جشـن نوروز بهل، شیون شهریور کن

یک نکته بسیار مهم پیرامون اشعار میهنی شهریار، توجه او به اسلامیت ایران است. به جرأت می‌توان گفت وطن در اندیشه شهریار و در وادی شعرهای او، رنگ و بوی کاملاً شیعی دارد. در نظام فکری و ادبی شهریار، مذهب ایرانی مساوی اسلام و ایران مذهبی مساوی ام‌القرای اسلام از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. پر واضح است که قالب قصیده و مثنوی بیش از ظرف غزل، مجال انعکاس چنین ایده‌های اجتماعی را دارد. در شعر شهریار هم، اگر غزل بیش از همه، در خدمت اشعار عاشقانه و گاهی عارفانه او قرار گرفته، این قصیده‌ها و مثنوی‌های اوست که منعکس کننده دیدگاه‌های اجتماعی و گاهی سیاسی او گردیده است.

فردوسی و شاهنامه جاویدانند…
(همان، ۱۱۲۱)

ایران قدیم!

و در پایان، چنین عظمت فردوسی و شاهنامه- این تاریخ منظوم ایران- را یادآور می‌شود:

لتـی با یک زبان کمتـر به یاد آرد زمان

در بررسی اشعار میهنی شهریار، اشعار ترکی او نباید فراموش شود. اصولاً بخش‌ مهمی از شعرهای او که در مضامین اجتماعی و وطن سروده شده به زبان مادری اوست. یکی از مهم‌ترین سروده‌های شهریار اشارتی مستقیم به جدایی سرزمین‌های ایرانی قفقاز و تجزیه خاک ایران دارد، قطعه شعری است که خطاب به محمّد راحیم شاعر قفقازی سروده است:

نه یاخشی دیر الله سوزون اینانماق     

بگشوده به اعجاب و به تحسین تمام

خوشــا پیکار جانبــازان میهــن

او شاعر ایده‌آل ما فردوسی است

اختلاف لهجــه ملیت نزاید بهـر کس 

آن هجومش همه با توپ‌وتفنگ 

(دیوان، ج۱، ص ۳۵۲)

کعبــه چشـم‌انداز ما و راه ایمــان پیش ماسـت

 تن‌به‌تن جنگد و با خنجر و تیغ

البته احساس وطن‌دوستی و مبارزه با استبداد و خونریزی، در اندیشه شهریار جنبه جهانی دارد و محدود به ایران نیست. قطعه شعرهای قهرمانان لینگراد، پیام به انشتین، پیام دانوب به جامعه بشر و… بازتاب دیدگاه جهانی شهریار در راستای حس وطن‌پرستی و ابراز عواطف میهنی است.

توجه شهریار به عنوان یک ایرانی دوستدار وطن، به شعر ترکی، از راه عشق به احیای زبان مادری بوده است. پس توان گفت که چهره ادبی شهریار از دو نیم‌رخ شعر فارسی و شعر ترکی تشکیل یافته است. هر دو سوی این نیم‌رخ‌ها، صورت زیبا و دلنشین «شهریار ایران» را تشکیل می‌دهند.

روز جانبــازیست ای بیچــاره آذربایجــان  

(دیوان ترکی شهریار، ص ۸۴)

 چنگ در رخ زده‌و رفته ز هوش

خلاق غرور قومیت ما

پیام من به گــردان و دلیران  

بخش مهمی از اشعار میهنی و به اصطلاح «ایرانیات شهریار» مربوط به آن شعرهایی است که در ردیف «ادبیات حسرت» می‌گنجد. شهریار هر کجا از قفقاز و سرزمین‌های ایرانی آن سوی ارس که بر اثر بی‌لیاقتی شاهان ناتوان و در پی انعقاد عهدنامه‌های سیاه گلستان و ترکمانچای به اشغال روسیه درآمد، سخن به میان می‌آید، بی‌اختیار عنان اختیار از دست می‌دهد و زبان اشک و دریغا گویی به تکلم وا می‌دارد.

گر بدین منطق تو را گفتنـد ایرانی نـه‌ای   

شهریار آذربایجان را اگرچه بلاگردان ایران و حافظ و پاسدار کاخ استقلال این مرز و بوم می‌داند، در عین حال اگر انتقادی نیز دارد، آن را به صراحت باز می‌گوید: