سروده‌ای نو از افشین علاءبرای اربعین حسینی

بنگر که ساحران نوین از عجز سر را بر آستان تو می‌سایند
ای وارث کلیم! هنوز آن مار از جوف آستین تو می‌ترسد

آن نی که در سفر، سر خونین‌ات آیات وحی بر سر آن می‌خواند
در کوی و برزن است هنوز اما از صوت دلنشین تو می‌ترسد

تا نشنود بشر کلماتت را اصحاب شر به هلهله مشغول‌اند
چون لشکر یزید ولی دشمن از بانگ پرطنین تو می‌ترسد

بعد از هزار و سیصد و اندی سال اهریمن از نگین تو می‌ترسد
شمشیر کین هنوز به قربانگاه از حلق نازنین تو می‌ترسد

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، افشین علاء شاعر کشورمان غزلی را به مناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی سروده است که در ادامه می خوانیم.

امروز اگرچه مغرب ویرانگر تسخیر کرده است ثریا را
با گنبد دفاعی پولادین از عزم آهنین تو می‌ترسد

آن آتشی که خیمه‌گهت را سوخت گرم است همچنان به خردسوزی
چون کاهدان، بساط فریب اما از آه آتشین تو می‌ترسد

پایان پیام/


تزویر، از صراحت رفتارت زور و زر از تبلور ایثارت
توجیه، از فصاحت گفتارت تردید، از یقین تو می‌ترسد



این مطلب را برای صفحه اول پیشنهاد کنید


منبع: https://farsnews.ir/news/14020612000309/%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C

شیپور مکر و سفسطه و تحریف امروز نیز در کف رندان است
بانگش رسیده تا به فلک اما از منطق متین تو می‌ترسد

سوی تو آمدند پی پابوس، مردم ز شرق و غرب چو اقیانوس
زین رو سپاه سفسطه و سالوس از شور اربعین تو می‌ترسد

بخوان:  «باروت خیس» رمانی امنیتی از شهید سلیمانی تجدید چاپ شد

خودکامه‌گان تجسم آن سنگ‌اند سنگی که خورده‌ بود به پیشانیت
خونت هنوز مانده به دامانش اما خود از جبین تو می‌ترسد