قمر فاطمیون بعد از شهادت به پدرش چه گفت؟

پایان پیام/


حسینم بابا جان! 



این مطلب را برای صفحه اول پیشنهاد کنید


منبع: https://farsnews.ir/news/14011215000229/%D9%82%D9%85%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%B4-%DA%86%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، تخریبچی شهید حسین هریری با نام جهادی «سیدعمار» در سوم آبان‌ماه سال ۱۳۶۸ در مشهد مقدس به دنیا آمد. او دانشجوی حقوق بود و در متروی مشهد اشتغال داشت. حسین از کودکی در پایگاه بسیج مسجد هجرت حوزه یک عمار حضور و فعالیت داشت. او پیش از آنکه به سوریه اعزام شود در پیامی به دوستانش گفته بود: می‌روم تا انتقام سیلی مادرم را بگیرم. سرانجام این مجاهد نستوه که به قمر فاطمیون شهرت داشت در سن ۲۷ سالگی در کسوت مسؤول تخریب لشکر فاطمیون در ۲۲ آبان‌ماه سال ۱۳۹۵حین پاکسازی شهر حلب به شهادت رسید. مزار پاکش در بهشت رضا (ع) شهر مشهد قرار دارد.

 یک دفعه صدایی شنیدم که گفت: حسینم بابا جان! ملافه را از صورتم کنار کشیدم. دیدم حسین با همان لبخند همیشگی‌اش جلوی در ایستاده است. یک لحظه به یاد مناجاتم با خدا افتادم. در آن زمان چون از نظر جسمی تحلیل رفته بودم،‌ حسین کمکم کرد و از ساعت ۱۲ تا یک و نیم شب با من صحبت کرد. حسین می‌گفت: درست است که من شهید شده‌ام، اما نمرده‌ام. شما چون الان از خدا خواستی خدا به دل شما نگاه کرد، اهل بیت (ع) هم ضامن شدند تا من بیایم شما را ببینم. من الان بیش‌تر از زنده بودنم می‌توانم به شما خدمت کنم. الان هم که سال‌ها از آن روز می‌گذرد، قبل از اینکه من و مادرش نیت یا خواسته‌ای را مطرح کنیم، حسینم برایمان انجام می‌دهد.

بخوان:  سوء مدیریت در اخبار اربعین و مردم سردرگم/هنوز هم برای اصلاح دیر نیست!

عباس هریری از جانبازان دفاع مقدس درباره اینکه پسرش را بعد از شهادتش دیده است، اینچنین به خبرنگار خبرگزاری فارس می‌گوید: ۱۲ روز از شهادت حسین گذشته بود. ماه ربیع الاول سال ۱۳۹۵ بود. به فرزندانم گفتم دیگر بروید و ما را تنها بگذارید. بالاخره ما باید به دنیای بدون حسین عادت کنیم. رفتم روی تخت دراز کشیدم، ملافه را هم روی صورتم کشیدم و با خدا درد دل می‌کردم. در حال و هوای خودم بودم که حس کردم اتاق برای لحظه‌ای روشن شد. فکر کردم یکی از بچه‌ها لامپ را روشن کرده است. گفتم: لامپ را خاموش کنید.