نوربالا| گیر سه‌پیچ بسیجی اصفهانی به رزمنده‌هایی که می‌خواستند به مرخصی بروند

ـ مگه الکیه، هر کی دلش خواست سرش رو بندازه پایین و از این در بره بیرون؟ فکر کردین من اینجا بوقم؟

برگه‌های مرخصی را در جیبمان گذاشتیم و پیاده به سمت دژبانی حرکت کردیم. وانت تویوتایی به ما نزدیک می‌شد. ۲ نفر جلو و چندنفر هم در کابین عقب آن نشسته بودند. وقتی ماشین به ما نزدیک شد، از راننده‌اش پرسیدم: اخوی! این ماشین اهواز نمی‌رود؟

حمید یزدی که متأهل بود، گفت: من نمی‌روم موقعیت ننه، می‌خوام بروم موقعیت زنه!



این مطلب را برای صفحه اول پیشنهاد کنید


منبع: https://farsnews.ir/news/14020423000383/%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%7C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D9%87%E2%80%8C%D9%BE%DB%8C%DA%86-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87

از ما پرسید: شوما چندنفر کوجا تشریف می‌برین؟

تازه یکی از رزمنده‌ها که متأهل بود و زن داشت، می‌گفت می‌خواهد برود موقعیت زنه!

یکی از سرنشینان جلو گفت: داریم می‌رویم موقعیت مهدی.

گویا دژبان از قبل او و دوستانش را می‌شناخت، ولی متوجه شد که ما پنج نفر با آن‌ها نیستیم. با لهجه شیرین اصفهانی از راننده پرسید: دادا، این برادرا هم با شوما هستن؟

سرعتش را کم کرد و گفت: چرا بپرید بالا.

ـ ببینم حکمتون رو.

همان لحظه شیطنتم گل کرد. با قیافه کاملاً جدی گفتم: من تشریف می‌برم موقعیت ننه، بقیه را از خودشان بپرس.

ـ اخوی چی چی رو نمی‌ذاری؟ ما باید بریم وَرِ دل ننه‌هامون.

بد نیست بدانید درباره موقعیت شهید مهدی باکری، از شهدای شاخص دفاع مقدس، فیلمی با نام «موقعیت مهدی» با نویسندگی، کارگردانی و بازیگری هادی حجازی‌فر در سال 1400 ساخته شد و مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت.

سال ۱۳۶۱ حدود ۲ ماه قبل از شروع عملیات محرم، من، حمید یزدی، سعید شوردزی و چند نفر از دیگر دوستانم به شهرک دارخوین آمدیم. فرصت نشده بود به مرخصی برویم. هر چه به دفتر کارگزینی تیپ امام حسین(ع) می‌رفتیم تا مرخصی بگیریم، می‌گفتند: فعلاً تمام مرخصی‌ها لغو شده است.

بخوان:  سفیر چین در تهران: آمریکا حق دخالت در مساله تایوان را ندارد

مثلاً احمد شیروانی جانباز ۷۰ درصد خاطره‌ای در کتاب «موقعیت ننه» دارد که به قرار زیر است:

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، فکر نکنید جبهه و جنگ، سراسر خون و آتش و غم و غصه بوده. رزمندگان شوخ طبعی در خط مقدم و حتی در اردوگاه‌های دشمن با شیرین‌کاری‌هایشان، دیگران را می‌خندانده‌اند.

راننده گاز داد تا حرکت کند. دژبان با کف دست روی کاپوت ماشین کوبید. اسلحه‌اش را مسلح کرد و گفت: وایسا ببینم. این مسخره‌ بازیا چی چیه‌‌س؟ موقعیت ننه دیگه کوجاس؟ پیاده‌ بشین ببینم. من نمی‌ذارم شما چند نفر از این در برین بیرون!

ـ از خودشان بپرسید.

پایان پیام/


ـ برادر! ما حکم مأموریت داریم، باید بریم موقعیت ننه.

برگه‌های مرخصی را که نشانش دادیم، گفت: خدا بگم شما بسیجیا رو چی کارتون نکنه که هر کدومتون یه جوری آدم رو می‌ذارین سرکار! برین خدا پشت و پناهتون.

سوار شدیم. دم در، دژبان که یک بسیجی کم‌سن و سال بود، جلوی ماشین را گرفت و پرسید: اخوی‌ها کجا تشریف می‌برند؟

از بس سماجت کردیم، مسؤول کارگزینی با مرخصی ۴۸ ساعته ما موافقت کرد و گفت: مواظب باشید بقیه نیروها نفهمند شما دارید به مرخصی می‌روید. تا جایی که امکانش هست برگه‌های مرخصی را نشان کسی ندهید.

بغل دستی‌ام از حرف من خنده‌اش گرفت. همان طور که می‌خندید، گفت: من هم می‌روم موقعیت ننه.